معلولیت واقعی در جسم انسانها نیست، در معماری نامهربان شهری است که با هر جدول نامناسب و هر پله بیرمپ، حق حیات اجتماعی شهروندان دارای ویلچر را وتو میکند.

برای اغلب عابران پیاده، یک پلهی بیستسانتیمتری یا جدول باریکِ کنار خیابان، مانعی بیاهمیت و حلشده در ناخودآگاهِ راهرفتن است؛ اما برای بیش از چند صد هزار شهروند که زندگی را روی دو چرخ ویلچر تجربه میکنند، همین ارتفاع ناچیز، به بلندی یک دیوار بتنیِ غیرقابلعبور است. خیابانها، پیادهروها و ساختمانهای عمومی، هر روز داستانی تکراری از حذفِ بیصدا را رقم میزنند؛ روایتی تلخ از شهروندانی که انگیزهی فتح قلههای علمی، شغلی و ورزشی را دارند، اما پشت درِ بانکها، ادارات و ایستگاههای اتوبوس زمینگیر میشوند.
سالهاست مفهوم «مناسبسازی فضاهای شهری» در قالب ماده ۲ قانون حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت روی کاغذ تصویب شده، اما در کف خیابانها واقعیت جور دیگری رقم میخورد. پیادهروهای موزائیکنشده، میلههای فلزیِ به اصطلاح بازدارندهی موتورسیکلتها (که نخستین قربانیاش ویلچرنشینان هستند)، رمپهای با شیب تند و غیراستاندارد که بیشتر به مسیر سقوط شباهت دارند تا رمپ تردد، همه نشانههایی از یک خطای بزرگ مهندسی هستند: شهرهایی که صرفاً برای افراد فاقد معلولیت طراحی شدهاند.
وقتی مهندسی و مدیریت شهری دسترسی به پیادهرو، بوستان، کتابخانه یا سینما را پیشبینی نمیکند، پیام ناخواستهاش به فرد دارای معلولیت مشخص است: «خانه بمان دیدهنمیشوی!»
حضور مستقل در جامعه نیازمند یک شبکه حملونقل یکپارچه و دسترسپذیر است. اگرچه در برخی خطوط تندرو یا قطار شهری گامهایی برداشته شده، اما ناوگان اتوبوسرانی هنوز مجهز به رمپهای اتوماتیک و کاربردی نیست. بالابرهای ایستگاههای مترو بارها خراب گزارش میشوند و سامانه ویژه حملونقل جانبازان و معلولان نیز با کمبود جدی خودرو و تاخیر در ارائه سرویس روبهروست.
نتیجه این کمبود ساختاری، تحمیل کرایههای سنگین تاکسیهای دربستی به این شهروندان است؛ هزینهای مضاعف که در کنار مخارج سرسامآور استهلاک، تعمیر و خرید ویلچرهای استاندارد یا برقی، سبد معیشت فرد معلول و خانوادهاش را به شدت تحت فشار قرار میدهد.
ویلچرنشینان بیش از آنکه نیازمند بستههای حمایتیِ مقطعی باشند، خواهان استقلال مالی و احترام به کرامت انسانیاند. خیل عظیمی از تحصیلکردگان دارای معلولیت جسمی-حرکتی در رشتههای نرمافزاری، علوم انسانی، حسابداری، پژوهش و هنر وجود دارند که در فرآیندهای استخدامی با مانعتراشیهای سلیقهای مواجه میشوند.
عدم اجرای دقیق سهمیه استخدامی سه درصدی در دستگاههای دولتی از یک سو، و ناتوانی یا بیرغبتی بخش خصوصی در اصلاح ورودی ساختمانهای شرکتها از سوی دیگر، بخش عمدهای از این نیروی مستعد و مسئولیتپذیر را به حاشیه میراند.
«جشنواره ملی رسانهای معلولان» بستری برای تغییر الگوهای ذهنی است. جامعه رسانهای باید این گزاره را جا بیندازد که ویلچر، نشانه ناتوانی نیست، بلکه یک «ابزار حرکتی» مانند کفش یا عینک است. آنچه فرد را زمینگیر میکند نه چرخهای فلزی او، بلکه بیتوجهی مدیران به استانداردهای ساختوساز و نقایص طراحی شهری است.
یک جامعه عادلانه با معیارهای برابری در حرکت سنجیده میشود؛ شهری که برای کودکان، سالمندان و افراد دارای معلولیت امن و روان باشد، شهری است که برای همه شهروندان زندگیپذیر خواهد بود. پلهها باید جای خود را به مسیرهای باز دهند تا چرخ زندگی همه افراد به گردش درآید.